دایی آقایی
امشب دایی شوهری با خانوم بچه هاش بودن خونمون ، یه ساعت پیش رفتن ، داشتیم بازی میکردیم که وقت زود گذشت و نفهمیدیم کی ساعت سه شب شد 😃 من با این دایی آقایی خیلی راحتم ، با خانومشم راحتم کلا خیلی راحتیم 😁 دایی آقایی از بچگی هی خونمون میومد با داداشام صمیمی بود واسه همین کلی با هم شوخی داریم ، امشبم یه بازی کردیم قرار شد هر کی باخت به یه اسم خاصی صداش بزنیم حالا یعنی چی ؟ یعنی تو جمع خونوادگی یه مدت به جای اسم خودش اونو به همون اسم خاصه صداش بزنیم مثلا بگیم اوی خره بیا اینجا 😅 حالا اختلاف سنی من و این دایی آقایی شاید هشت نه سالی باشه😃
آخر سرم بازی که تموم شد خود دایی آقایی خر شد 😅
لازم به ذکر است که این دایی آقایی اون قدیما از خانواده ش خواسته بود بیان خواستگاریم ، که خانواده ش مخالفت میکنن میگن این خیلی برات کوچیکه بشین سر جات😅 حالا کار خدا رو نگاه قسمت چی شد من شدم یه جورایی عروس دخترشون 😃