طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۰
رویا

عجیبه ..‌ یهو چک کردم انگاری یکی اینجا اومده .... ها ؟؟ در تعجبم شایدم دیشب آخر شب خودم اومده باشم نمیدونم ... هوم به هر حال ...  چقدر کم اومدم اینجا این چند روزه ... شاید چون نمیخواستم ذهنمو اینجا خالی کنم آخه چیزای سمی توش بودن ... از جریان آبجیم خیالم راحت شد که باهام آشتی کرد خدا رو شکر ...  اما واقعا دیگه حس میکنم هیچ رویایی در میون نیست ... قشنگ تفاوت ده سال پیش با الان و میشه حس کرد .... خیالم راحته که دارمش همیشه و همه جا ... دل ذهنم قرصه دیگه .... بله همینشم خیلی خیلی از سرمم زیاده با اون اخلاق گندم... اینجا رو هم احتمالا همینجوری بزارم بمونه که اگه یه وقت باز شدم همون حیوون وحشی  دیگه اون و نرنجونم ...هوووووم ...