شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰
رویا
یه کاری کن که میتونی
یه خونه شو تو ویرونی
از این بیشتر نپرس از عشق
نمیدونم نمیدونی
تو این تقویم دل مرده
کسی اشکاشو نشمرده
کجا دیدی که تنهایی
غماشو با خودش برده
یه کاری کن از این بیشتر
نیفتم تو غم آخر
نذار شمع حضور من
یه شعله شه تو خاکستر
نگو دوره نگو دیره
نگو این قصه دلگیره
یه عمری رفته از دستم
نیای عشق تو میمیره
از وقتی آدرس اینجا رو عوض کردم حتی یک دفعه هم نیومد بگه چی شد وبلاگت .. خواهر بی معرفت رویاییم ... هه ... اگه من جاش بودم خودمو میکشتم تا آدرسشو بهم بگه چون میخواستم ازش باخبر بمونم که بدونم چیکار میکنه کجا میره حال دلش چطوره ... اما اون انگار دوست نداره باخبر شه از حال دلم ... خب هر کسی یه طوره ...
چی فکر میکردیم و چی شد ....