طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

یکشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۰
رویا

واقعا حس میکنم الان میتونم ناتوانی یه آدم معتاد رو درک کنم با تموم جون و دلم ، اینکه یه آدم معتاد دست خودش نیس  وقتی بدنش خمار میشه  نئشه میشه   طلب میکنه مواد  و دست خودش نیس  ناچاره بره سراغ مواد  ، من این طلبشو با جون و دلم حس کردم  میکنم ،.... میتونم بفهمم وقتی مواد بهش میرسه چه احساسی داره  چه آرامشی چه درونی چه حالی داره ..... وای  از روزی که مواد بدست نرسه  زمین و زمان و بهم میدوزه  دوست داره خودشو تیکه پاره کنه  وای وای امان امان از این خماری امان از این دلتنگی که مث چی افتاده به جونم   ولم نمیکنه اوووووووووف