با اینکه چشام هنوز میطلبه خواب و اما دلم نوشتن میخواد ... رو تختم تازه کوچیکه که بیدار شد و دوباره خوابوندم چون هنوز زوده واسه بیدار شدن... آقایی خوابیده، چقده وجودش برام پر آرامشه صدای نفس کشیدنش لمس دستش وجودشو تا ابد میخوام کنارم ....
زمستون سرد ، یه ماهی شده که شدیدا هر روزشو دارم یخ میزنم واسه همین یه تنفر خاصی پیدا کردم به این فصل ، دوست دارم زودی تابستون بیاد کولر روشن کنیم اووووف اونجوری بیشتر حال میده والا ......
تو اینستا چند روز پیش آبجی استوری گذاشت من با ذوق رفتم ببینم دیدم یه استوری در مورد دختر و باباشه ترانه میخونه دختره برا باباش ، دلم گرفت ولی خب خودم یه کلیپ از پرنده داشتم که سه تا استوری گذاشتم ازش ، آبجی اومد یه دونه شو دید زد و ادامه شو ندید ، منم از این بی تفاوتیش عصبی شدمو و کلا بلاک کردم که راحت شه آخه چه کاریه خب وقتی دوست نداره ببینه دیگه کلا محو شم براش بهتره که یه وقت خدای نکرده پروفایلمو اون بالا تو صفحه اینستاش میبینه ذوقش کور میشه بچه ... واسه همین بلاک کردم راحت شه .