بچگی
دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۴
رویا
بچگی دوباره میاد ...
وقتی بزرگ میشی و به کودکی فکر میکنی ، خیلی احساس دلتنگی بهت دست میده، دقیقا یاد بازیای بچگی و روزای قشنگی که تو خونه کنار برادر و خواهر و مامان و بابا گذشته میوفتی و خودتو غرق شادی میدیدی، و دلت برای اون روزا خیلی تنگمیشه ...
حالا که بزرگ شدی و خودت مامان شدی ، و بچه ات دقیقا تو همون سنیه که تو دقیقا واسه همون روزای بچگیت دلتنگیمیکنی ، قشنگ میتونی حس کنی که بچه ای و با بچه ی خودت داری بچگی رو تجربه میکنی ، وقتی بچه ت بازی میکنه و تو لذت اونو میبینی ، اون لذته تو رو میبره به خود بچگی، همون حس قشنگ گذشته دوباره برمیگرده تو دلت، و تو حسش میکنی عمیق ، و یهو میبینی اِ داره تکرار میشه حسای قشنگ بچگی ...
شاید واضح ننوشتم چون نمیدونم چرا یهو وسط نوشتن خوابم گرفت ...