نکنه این پست زلزله رو گذاشتم ، شناسایی شم ؟؟ ... 🤯
این آمار چرا امروز زیاد شد 😵💫
خدا کنه آشنا ماشنا نیان اینجا 🙃
من یک شهروندم ، شهروند خوبیم ، یک شهروند مفید برای استان فارسم 😐
نکنه این پست زلزله رو گذاشتم ، شناسایی شم ؟؟ ... 🤯
این آمار چرا امروز زیاد شد 😵💫
خدا کنه آشنا ماشنا نیان اینجا 🙃
من یک شهروندم ، شهروند خوبیم ، یک شهروند مفید برای استان فارسم 😐
تو اتاق فاطمه خوابیده بودیم تازه کوچیکه و بزرگه خواب افتاده بودن ، مریوم تازه از حموم دراومده بود ، من داشتم صحبت میکردم که دیدم چهره فاطمه عوض شد ، مجید با دو اومد طرفمون گفت سریع بیاین بیرون زلزله س، من وایسادم تازه متوجهش شدم ، کوچیکه گرفتم بغل دادمش دست فاطمه ، بزرگه رو بیدار کردم ، فاطمه دم در اتاق مریوم رو صدا میزنه، مدیوم فکر کرده یکی بالا پشت بومه اصلا نفهمیده زلزله اومده ... هممون بدو طرف حیاط .... ساعت ۲ شب ... قلبم تند تند .. بزرگه با چشای خواب آلود میگفت چی شده ،.. مجید با لبخند ... فاطمه با لبخند اما صورتش داد میزد استرس گرفته ،.. من حس میکردم صورتم سفید شده از ترس ... مریوم خندون و متعجب .... پنج دقیقه که موندیم رفتیم تو .. دوباره کوچیکه سرجاش خوابوندم بزرگه رو گفتم بخوابه .. گوشی رو برداشتم زنگ زدم به آقایی ، گفت تو جاده بوده متوجه نشده تازه رسیده خونه ،..
دو دقیقه بعد تو واتساپ پر شد که روستای کناریمون که چهل دقیقه بیشتر باهامون فاصله نداره خونه ها همه خراب ه دقیقه بعد هی پیاما بیشتر میشد پیام های صوتی که شنیده میشد مردم زیر آوار موندن ، دل تو دلمون نبود ، هر ثانیه چک میکردم گوشی رو ، هنوز مطمئن نبودیم که خبرها واقعی باشه ، تا اینکه فیلماشون پخش شد ، آخ ، صداهاشون و گریه هاشون دلمونو کباب میکرد ، همش گوشی به دست دعا میکردیم خدا کنه برای خودشون اتفاقی نیوفتاده باشه ، تا اینکه فوت سه نفر تایید شد ، دل نگرانی ما هم براشون خیلی بیشتر ، گوشی ها خط نمیدادن ، تا زنگ بزنیم از فامیلای دور خبری بگیریم ، هی زنگ میزدم به هادیه از طریق واتساپ ، اما وای فای نداشتن انگار .... ساعت ۳و نیم شده بود چراغا رو خاموش کردیم که بخوابیم ، اما من هنوز گوشی به دست ، فاطمه گوشی به دست ، مریوم هم گوشی به دست با دوستای دبی حرف میزد اونجا هم یه زلزله ای انگار اومده بود ، اخبار زلزله همه جا پخش شده بود، ساعت ۳:۵۰ شده بود من تو سایت زلزله نگاری متوجه شدم هی این پس لرزه ها ادامه داشته توی این یک ساعت که یهو همه جا چنان لرزید که همه دویدم بیرون توحیاط کوچیکه بغل فاطمه بزرگه تو بغلم تو حیاط وایساده بود هنوز ادامه داشت با صدای بلند داشتم آیه الکرسی میخوندم در حیاط چنان داشت تکون میخورد صداش وحشتناک بود دیوارا داشتن بهم میومدن چشامو دوختم به جایی که هیچی نبینم ، حس میکردم قلبم از حرکت ایستاده .. بعد چند ثانیه تموم شد نمیدونم چقدر طول کشید اما طولانی بود ، صدای همسایه ها گریه بچه هااای همسایه صدای ماشینایی که از خونه میزدن بیرون ، همه و همه به گوشمون میرسید ...
فدای اون دلت بشم من
عاااااااااااااااشقتم من که
عاااااااااااااااااااااااشقتممممممممممم
هنوز که هنوزه دلهره دارم آبجی از دیشب تا الان یه لحظه هم این دلهره از بین نرفته ... خدا واسه هیچکی نخواد آی آبجییییییییییی منم ترسووووووو بخدا هر چند لحظه یه بار حس میکنم زیر پام داره میلرزه
همه کنار همیم خانواده جمع شدیم یه جا تا خیالمون راحتتر باشه اما جای نگرانی نیس تو خیالت راحت قشنگم طبیعیه این ترسه تا چند روز باهامون هست توکل به خدا
اگه دیدی کمتر میام اینجا یا کلبه نگران نباش چون دور و برم شلوغه
قربون اون دلت برم من
آبجی
من به فدای اون دل بزرگ همچو دریاییت
😘😘😘😘
از دیروز رنگین کمونی شده آسمون قلبم آبجی جونم 🌈
دیروز یکی از شلوغ ترین روزای این چند وقت اخیر بود برام ... صبحی از ساعت ۷ که بیدار شدم بیرون بودم ، حول و حوش ساعت ۱۲، یا ۱ بود که متوجه شدم تو اینستا درخواست دادی و دیگه بلاک نیستم ، دقیقا اون لحظه تو ماشین کنار علی نشسته بودم ، چقده دلم تند تند بالا و پایین پرید ، بعد یه ربع که علی از ماشین پیاده شد ، یهو پریدم چک کردم کلبه رو، دیدم اونجارم بلهههه، قند تو دلم آب شد ، خیالم راحت شد ، هر چند اجازه نوشتن توش ندارم هنوز اما همین که میتونم ببینم برای من درمون دله .... بعد و بعدشم بیرون بودم، شلوغ بود دور و برم تا اینکه اومدم خونه بیهوش شدم از خستگی چون دیشبش دو ساعت بیشتر نخوابیدم ... یه چهل دقیقه که خوابیدم دوباره باید میرفتم بیرون خونه مامان علی ، تا شب ... شب که خونه اومدم چون دو روزی خونه نبودم خونه خواهرم بودم، خونه وحشتناک بهم ریخته بود مشغول جمع و جور کردن شدم ، قبل خواب تو کلبه کیف میکردم که نفهمیدم کی خوابم برد ، امروزم مهمون دارم ، ...
خلاصه الان اومدم بگم آبجی من کوچیکتم من عاشقتم دیشب که باز اومدم تو کلبه خیلی دلم میخواست یه کوچولو یه دونه یه کلمه چیزی ازت ببینم واسه همین دیشب اون پست و گذاشتم
ولی عمیقا از دیروز با همه شلوغیا خیالمو راحت کردی ، کلبه که باشه اصن حال دلم خوب خوبه و دلم قرص قرصه، کلبه هست منم توش غرق میشم 😘😘😘😘
زیادی مشغولم برم تا دیر نشده ...
کلبه رو بهم پس دادی دارم از بیرونش حالشو میبرم از پنجره هی سرک میکشم حیف که تو نمیتونم بیام
آمار میگه ۳۴ مرتبه نگاه کردی
من به آماره میگم چقدر خوووب از بیابون رسیدم به چشمه اما دور تا دورش حصاره ، نمیتونم بنوشم، حصار باید برداشته شه ، با یه کلمه از تو یک واژه از جانب تو من سیراب میشم آبجی منی که ماه ها قلب و روح و فکر و ذکرم تو بودی دلتنگی جونم و به لب رسوند حالا که اومدی لب چشمه تشنه نگهم ندار ، ..
نه پیجی که ساختم میتونه دل تنگمو آروم کنه
نه با نوشتن اینجا تونستم آروم تر بشم
آبجی
آبجی ببین منوووو
یا کلید کلبه رو دوباره بهم پس بده
یا یه چیزی بهم بگو تا بتونم آروم بگیرم
میخوای همینجوری عین مرغ سر کنده بال بال بزنم ؟
تو کلبه رو بهم پس بده اونوقت نامردم اگه عین شتر مرغ بالا و پایین نپرم...
آبجی
میخوای تموم شم ؟؟ میخوای برای همیشه نابود شم ؟ میخوای برم که پیدام نشه؟؟ میخوای گم بشم تو همینجایی که هستم ؟ میخوای خالی شم از ذهنت ؟؟ میخوای کم رنگ شم تو فکرت ؟؟ میخوای واقعا دیگه نبینی ؟؟ میخوای بهم بگی برم ؟؟؟؟ آبجی واقعا اگه اینا رو میخوای اگه تو اینجوری راحتتری اگه تو به این اوضاع راضی میشی من میرم اینجا آدرسشو عوض میکنم فقط کافیه دو سه روز هیچی بهم نگی اونوقت بهم میفهمونی واقعا اینا رو میخوای ....... منم راحتی تو رو میخوام به خدا اگه بدونم حتی سر زدن به اینجا یه جورایی از رو عادته و خودتم کلافه شدی از دستم میرم... چون من دیگه نمیخوام برات سمی باشم ... دیگه نمیخوام یه موجود اذیت کننده باشم برات ... دیگه نمیخوام حرصتو دربیارم .... نمیخوام اخماتو آبجی ..
اگه تا سه روز هیچی نشونه ای برام نزاشتی میدونم که باید برم ، هر چند بدون کلبه دووم نمیارم اما همه سعی مو میکنم ....
حداقل کاشکی به خوابم بیای ..
دلم
میخواد
بیام
پیشت
بزارم
سر
روی
دوشت
بگم
میمیرم
از
عشقت
برم
گم
شم
تو
آغوشت
آبجی
آبجی
آبجی
میرم گم میشم تو آغوشت، همونجا واسه همیشه میخوام گم بشم، اگه اونجا گم بشم دیگه کلبه رو هم نمیخوام ، دیگه هیچی نمیخوام ، من میمونم و یه دنیای دیگه، تو رو خدا بزار گم بشم، اگه بزاری منم همه ی فحشامو حرفای بدمو پس میگیرم ، دیگه آبجی خوبی میشم قول میدم ، قووولِ قوول..