رویای کنار دریا
امروز من و تو و آبجی ف و زن داداش بزرگه و زن عمو رفتیم لب دریا .. نشستیم رو به دریای طوفانی .. چه موجایی .. چه صدایی .. ترتیب نشستنمون اینجوری بود : تو ـ من ـ آبجی ف ـ زن داداشی ـ زن عمو ..
آخ آبجی جونم .. نگام به دریا و موجاش بود و داشتم به این فکر میکردم :
من و تو داریم لب دریا فدم میزنیم که تو وایمیستی و چشاتو میبندی و دستاتو از هم باز میکنی و رو به آسمون و دریا نفس عمیق میکشی ، هی این کار و تکرار میکنی که من کلافه میشم و صدات میزنم آبجییییییییییییییییییی به من نگاه کنننننننن اما تو بی توجه به من به کارت ادامه میدی و من بیشتر کلافه میشم و داد میزنم آبجیییی اگه نگام نکنی خودم تو دریا غرق میکنمااااا ، تو باز توجه ای نمیکنی و با لبای خندون نفس عمیق میکشی .. دوباره داد میزنم من رفتم خودمو غرق کنم ...... بدو بدو میرم پشت یه سنگ بزرگ قایم میشم .. از پشت سنگ دزدکی نگات میکنم و ریز میخندم .. تو هم بعد از چند لحظه که میبینی صدایی ازم در نمیاد چشاتو باز میکنی و اطرافتو دید میزنی اما من و نمیبینی.. دوباره با دقت دنبالم میگردی و میای گوشم و میگیری و خندون میگی خندونه من و میخوای بترسونی .. این و میگی و میخندی .. من از اینکه پیدام کردی کلی حرص میخورم .. تو دوباره میری رو شن ها میشینی و نگاتو میدوزی به دریا .. منم از حرصم خودمو میندازم تو دریا و میرم جلو جلو جلو جلو تا اینکه زیر پام خالی میشه و الکی دست و پا میزنم .. به سختی پامو میگیری و از زیر آب میاریم بیرون .. بیهوش افتادم کنار دریا و تو هی سیلی میزنی تو گوشم .. یکی دوتا سه تا کشیده که میخوابونی تو صورتم به خودم میام و سرفه میکنم و همه آبی رو که خورده بودم پس میزنم تو صورتت .. وقتی دیدی چشامو باز کردم یهو خودتو کنار میکشی و شروع میکنی به گریه کردن .. من هم میشینم و بهت میخندم و دستامو دور گردنت میندازم ومیگم إ آبجی چرا گریه میکنی .. تو دستمو پس میزنی و با عصبانیت داد میزنی برو اون ور و من و هول میدی .. منم کناری میوفتم و دوباره بهت نزدیک میشم این دفعه با احتیاط میگم آبجی .. اشکات رو گونه هاته سرتو بلند میکنی و نگام میکنی و یهو زیر لب زمزمه میکنی که دیگه از این غلطا میکنی ها و میخوای من و بگیری تا بزنیم اما منم از چشات میخونم که یه کتک حسابی میخوای بزنیم به خاطر همین پا میزارم به فرار ... میدوم و تو هم با داد و بیداد و خندون دنبالم میکنی .. دوتایی لب دریا میدویم و میدویم و ..... تا اینکه بهم میرسی و دستمو زودی میگیری تا در نرم بعدش یواش میزنی تو گوشم .. منم میخندم و میبوسم گونه هاتو .. دستامونو دور گردن هم میندازیم و دوتایی خندون به دریا و موجاش خیره میشیم .
تاريخ : پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ | 2:15
این رویا رو الان داشتم میخوندم و از تو کلبه برش داشتم گفتم بیارمش اینجا .. شاید برای خودمم جالب باشه اینکه هنوزم اصلا برام مسخره و لوس نیست حتی اتفاقا خوندنشون خیلی برام لذت بخشه❤


واسه همین مث بید در حال لرزشم

عجب بابا











