میمون شیطون

. . .
آخ آخ .. الان حقمه خودم برم تو دیوار و بکوبم خودمو .... نوچ نوچ حالا فکر کنم خودم از ترس تا یه مدتی نتونم بیام به وبم سر بزنم با این عکسا .. آخه مگه مرض دارم این عکسای میمونی(میمون) رو میذارم .. حالا خوبه که الان شب نیست .. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون همین الان خداییش حس کردم همین شیطونه یهو جلوم ظاهر میشه ... ای داد بی داد حالا من شبا اصلا نمیتونم بیام اینجا تو وبم .. فقط باید بیام یه پست بنویسم و برم همین کارمو باید ادامه بدم تا این عکس میمونه از تو صفحه وبم محو شه.. خدا ذلیلت نکنه دختر ![]()
حالا واس اینکه جو عوض شه یه عکس بهتر میذاریم که ترسمون بریزه ..

پخخخخخخخخخخخخخخخ هه هه خب حالمون خوب شد .. به به چه قلبهای قشنگی .. به به ذهنمون و منحرف کنیم تا از فکر میمونه بیرون بیایم ..... خب پس حالا وقت رفتنه بچه های خوب و مهربون شماها رو به خدای بزرگ میسپارم تا برنامه ی بعدی بدرود مث همیشه شما میدونین که اینجا همه چی در همه اما یادتون نره که امشب وقت خواب ممکنه این میمون شیطون بیاد بخورتتون
بعدا نوشت : آخ از بس خوف کرده بودم عکس شیطونه رو همون موقع درست نگاه نکرده بودم حالا که نگاه کردم دیدم نصف بدنش از ماهیه !!!!!
پس میمون نیست ![]()
