خواب سنگینم من
باز نصف شب شد و من و اینجا 
امشب شاممو خوردم زود 
اما از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱:۳۰ تو هال خواب افتادم 
آقایی بیدارم کرد بیام بخوابم سرجام ،، من با حالت گریون و خواب آلود بهش گفتم خوابم میااااد نهههههه
(حالا اون داره میگه بیا بخواب منم که گیج خواب بودم فکر کردم میگه بیاااا ب...) میگه کسی کاریت نداره بیا بخواب (آره ارواح عمه ت اگه راست میگی پس چرا حالا یهو خوابم پریده اومدم اینجا )...
وقتی خوابم اگه کسی بیدارم کنه اینقده عصبانی میشم که نگو از بس خوابیدن و دوست دارم ،، و البته خوابم خیلیییییی سنگینه ،، بعضی شبا آقایی بیدارم میکنه که از تو هال برم تو اتاق بخوابم فرداش یادم نمیاد مسیر هال تا اتاق و چه جوری اومدم بس که خواب دوستم ،، یا بدتر از همه که کلا دغدغه شده برام اینه که اگه خواب باشم و مثلا آقایی بیاد سراغمو و باهام بازی های مختلف انجام بده من اصلا بیدار نمیشم و فرداش هم یادم نمیمونه یا اگه یادم بمونه اندازه یه چیز محو تو ذهنم.. که فرداش باید برای اینکه نماز بخونم ازش بپرسم آقایی جان دیشب بلههه؟؟ اگه بله که باید برم حمام اگه نه که هیچ میرم نماز میخونم و .. متاسفانه من خودم نتیجه بازی رو هیچوقت یادم نمیمونه و باید از آقایی بپرسم یا میگه صفر صفر یا میگه گل زده به نفع خودش (البته اکثر موقع هایی که خوابم صرفا خودشو گرم میکنه و بیچاره بازی رو تکمیل نمیکنه تا خوابم بهم نریزه چون اگه گل به نفعش بشه دیگه من از خواب بیدار میشم 😂) والا بخداااااا تا این حد خوابم سنگینه یادم نمیمونه😂😂😂😂😂😂😂
دغدغه آقایی هم است این سنگینی خوابم
،، میگه اگه یه شب من نباشم و دزد بیاد در خونه مونو بزنه تو اگه خواب باشی خودت دو دستی در و براش باز کنی 😅😅