طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

گرگ و روباه

چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۹
رویا

نفس که میکشم درد میگیره اینجام ،، اینجا کجا میشه ؟؟ اینجا همین پشت قلبم ..   نمیدونم چرا از دیروز تنگی نفس دارم، نفس که میکشم درد میگیره.. تو نت که سرچ کردم فهمیدم احتمالا شاید به خاطر معده باشه .. الانم مادر شوهر اینا میان دنبالم که برم خونشون  ،  جلو اونا اصلا نباید حرفی بزنم از دردم وگرنه اولین گزینه شون دکتره و منم که ماشاءالله اصلا میونه م با دکتر رفتن خوب نیست پس باید قبراق و سالم جلوشون ظاهر بشم .. آقایی و بزرگه هنوز نیومدن ، امروز از صبح آقایی با دوستاش رفت تو دل دشت، بزرگه رو هم با خودش برد و من موندم و کوچیکه ، امروز خونه حال و هوای اون وقتایی رو داشت که بزرگه ، کوچیک بود   آخه اینا هم اسمه من انتخاب کردم واسه صدا زدنشون تو وب ،.. پس فردا بیام اینا رو مرور کنم قاط میزنم که ..   بزار بزرگه رو آقا گرگه و کوچیکه  رو روباه صدا بزنم    این آقا گرگه آخه تو خونه  خودشو گرگ میدونه داداششو روباه منو اسب  باباشو کرگدن