خودمونی..
شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰
رویا
آمده ایم در غرفه خویش و اینجا بسی سرد است ، لیکن مرا با سرما سازگاری نیست و ملالی جز سرما در من نیست.. جامه ای گرم پوشانده و جوراب به پا در حضور این کامی خود نشسته ایم.. ظرفا رو شسته و دیگر بیگاری تعطیل الهین!.. آهنگی شاد از اقوام شاهنشاه هند گوش میدهیم اکنون...
سعی کنم تو زندگی لذت بردن و یاد بگیرم به جای تحمل کردن..
سعی کنم لحظه به لحظه تو زندگی به خودم خنده رو هدیه کنم..
سعی کنم همیشه حواسم باشه که خدا همیشه حواسش بهمه..
سعی کنم همیشه به یاد داشته باشم چیزایی رو که نباید فراموش کنم..
سعی کنم آرامش و دوست داشته باشم اما عاشق تک تک لحظه های زندگیم باشم..
سعی کنم همین الان برم پیش خواهرم که الان دادش در میاد چون داره صدام میزنه ... رفتم زوووووووود!!!