طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

"پیمان قلبها"

پنجشنبه یکم دی ۱۳۹۰
رویا

و این شب، و این نور نقطه به نقطه..  ستاره.. یلدا.. شب یلدای رویایی..

اکنون منه تنها در این شبِ یلدا ..

 آسمانِ تاریکِ دل، آبی تر از فردا..

آبی ترین رویا..

اکنون من و تو و یلدا..

.

خِندونه(هندونه).. یادی هست هنوز..

هنوزی که تنها هنوز می ماند.. هنوز هستم به یادت..

هنوز .. هنوز که بی نهایت هنوز است..

"هنوز" واژه زشتی ست.. کاش "هنوز"، "اکنون" میشد و تو می آمدی و من نمی ماندم در این هنوز... نمی ماندم در این "یاد".. که بس یاد تو هست و یاد .. "یاد" واژه تلخی ست اگر تنها یاد باشد و بس... کاش میشد که می آمدی در این خانه باز..  کاش که این "یاد" میشد که تنها نباشد بس "یاد"...

یلدا آمده.. مبارک باد..

شبی سرد .. در این قلب.. من و تو مثل یخ میمانیم..

یخی سرد لیکن گرمِ رویا در این سرما میمانیم با هم اما،

هر دو اکنون در یادِ هم جاودانه میکنیم این یلدا را...