طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

سلامتی بخوره تو سرت؟!!..

جمعه دوم دی ۱۳۹۰
رویا
و باز رو بروی این کامی نشسته و اکنون سالاد میوه را به کام خود شیرین میکنیم و نوش جانمان 

وای همین الان یه قطره از این آبمیوه این سالاد ریخته شد رو کیبورد 

هی روزگار .. آااااااااااااااااااای  واااااااااااای من چرا بد شانسم آخه .. گوشی قبلیم مریض شده بود .. یه گوشی نو خریدم.. گوشی نو دستم بود که محکم زمین خوردش.. همون روز اول این گوشیم خورد زمین به عبارتی دیگر زمین افتاد و منم دلم پس افتاد واسه بچه م  بعد از چند روز مریض شد همین بچه م.. بردمش درمونگاه درمونش کردم و الان از احوالپرسیای شما بد نیست خدا روشکر 

من نمیدونم چرا هی این گوشیا از دستم میوفته.. انگار این انگشتای نحیف و لاغر و استخوانیم نمی تونند بگیرنن این گوشیای بیگناه و!.... تو میوه فروشی بودم، همین که دستم و چرخوندم گوشی آبجیم از دستم افتاد رو زمین.. امروز تو خونه، اون یکی گوشیه آبجیم دستم بود که نمیدونم چطو شد گوشیه خورد محکم به تی وی.. خلاصه شانس آوردن این بچه های بیچاره آبجیم که سالم موندن الان.. هووم..

بابای زن داداش جدیده بهم میگه چه خبر؟ میگم سلامتی .. محکم میگه سلامتی بخوره تو سرت.. تعجب میکنم از اون تعجبا ها!!!.. چند ثانیه میگذره تازه متوجه میشم ..  با همون لحن خودش جوابشو میدم که شادی بخوره تو دهنت!.. اینجوری که جوابشو میدم همسرش که مادر زن داداشم میشه میخنده و میگه إ بلدیاااا !!!... همه میخندن..  پدر زن داداشم میگه یه بار به یکی اینجوری گفتم که یارو بهش برخورد خیلی... خب چیزه بدی نیست که یعنی سلامتی بخوره تو سرمون ... منظوره پدر زن داداش منم همین بود.. سلامتی که خوبه