گوشه ذهنش میمونم واسه همیشه ......
گوشه دلش دیگه نمیمونم... جایی تو دلش ندارم .... من دیه هیچ جایی تو دلش ندارم .... من هیچ جایی توی دل اون ندارم .... دیگه اجازه نمیده تو دلش بمونم ..... منو انداخت بیرون از دلش .... من و پرت کر بیرون .... دلش دیگه خونم نیست ...... دل اون دیگه منو راه نمیده .... واسه همیشه بیرونم انداخت .... من زباله م واسه دلش .... من حکم آشغال و دارم .... از من بدش میاد ..... خاطره ای که توش هیچ دلبستگی بهم نداشته باشه کجاش شیرین میتونه باشه ..... من و از دلش باز کرد ..... من و سوزوند آتیشم داد ..... منو کشت ...... کاشکی منو میکشت اما از من بدش نمیومد کاشکی منو مث تو خاطره ها دوستم میداشت کاشکی همیشه منو دوست داشت ......... دیگه دوستم نداره ... دیگه منو خواهر خودش نمیدونه ...... دیگه نمیخواد من خواهرش باشم .....