خاله همیشه خندونم
خاله همیشه خندونم ، تو هم رفتی ، رفتی کنار مامان ... همیشه تو ذهنم میمونه اون لبخندای همیشگیت، اون نگاه های عمیقتو که پر از مهر و صفا بود ، تو سالهای دور اون صبحای جمعه ای که من و داداشام میومدیم خونتون واسه بازی ، بعضی وقتا تا بعد از ظهر میموندیم تا اینکه به زور مامان میومد دنبالمون بس که خوش میگذشت .... چهره ی همیشه خندونت موندگاره تو ذهنم تا ابد .... این خاله م با اونی که قبلا در موردش تو این وب حرف زدم فرق میکنه ....
خوابم نمیبره فکرم درگیر دختر خاله مه ... قشنگ درکش میکنم ، همش تو این فکرم که اون الان چقدر تنهاس چقدر بی پناه شده ، بی کس شده ،.. غم بی مادری خیلی سخته خیلی سخت ... امروز وقتی بغلش کردم میون هق هقش بهم گفت خونه بدون مامان سوت و کوره سخت به خودم فشردمش دم گوشش گفتم الان دیگه جاش خوب خوبه حالش خوب خوب شده، میون گریه آه که میکشید دلم آتیش میگرفت انگار دوباره همون حسی که مامان رفت برام تکرار شده بود دلم همونجور سخت مچاله شد با همه تار و پودم درکش میکردم هی صدام میزد مریم مریم میگفتم جان دلم میگفت دیگه نیست محکمتر گرفتمش گفتم زنده س همیشه دیگه سالم سالمه سرشو تو بغلم تکون داد با شنیدن این جمله م که زنده س حس کردم آرومتر شد قوی تر شد .... تو این وضعیت تو این حال تنها چیزی که آدمو آروم میکنه اینه که بدونی اونی که رفته نمرده تو یه دنیای دیگه تا همیشه زنده س، امید به دیدار دوباره دل آدمو آروم میکنه .... همه روزایی که مامان رفته بود فقط تو ذهنم تکرار میکردم نمرده نمرده هست هست زنده س من میبینمش من یه روزی میرم پیشش اون دیگه تا ابد زنده س هیچوقت نمیمیره ... خدایا خودت صبر بده به دلِ بی پناهِ دختر خاله مهربونم ، مهربونی و خندون بودنش رو از خاله به ارث برده، آخ همه فکرم شده این که چه روزای سختی در پیش داره ، خودمو هی جاش میزارم یاد اون سال ها یاد اون صبح هایی که تا چشم باز میکردم چهره مامان میومد جلوم ، سخته هر روز صبح بیدار شی اولین چیزی که به ذهنش برسه این باشه که مامانت دیگه نیست ، آخ ..... خدایا یه کاری کن دلشون قرص شه محکم شه....