طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

شنبه بیستم خرداد ۱۴۰۲
رویا

نامزدیشون بهم خورد .‌‌‌‌‌...

من تو شوکم .... و خوشحال .....

خوشحال به خاطر اینکه برادر زاده م از اون سر بود ..... پسره یه جوری بود ، حرف زدنش منو یاد معتادا مینداخت حالا نه اینکه معتاد باشه نه ، ولی از همون اول که دیدمش تو دلم گفتم حیف امیره .... خدا رو شکر که تونست تصمیم درستی بگیره و از همین الان که هنوز عقد نکردن همه چی رو تموم کرد .... 👏👏👏👏👏

دم برادرزاده م گرم ، با اینکه پسره از خانواده پولداری بود ولی جیگر عمه منطقی فکر کرد ، اخلاق براش مهم بود ، عقل و درک و فهم طرف براش مهم بود ... تو دوران نامزدی که پسره دبی بوده یک سال و خورده ای ، انگاری کلی دروغ سر هم کرده ، دختر عاقل که عمه قربونش بره هم کم کم میفهمه این آدم حرفاش و کاراش اصلا با هم جور نمیاد ، امروز یه چی میگه روز بعد یه چی دیگه ، این میشه که اعتمادشو از دست میده ، با اینکه دوست داشتن همو(اینجوری شنیده بودم) ولی عقل و انتخاب میکنه و الان که پسره برگشته حسابشو گذاشت کف دستش و گفت برو هری ..... به به جیگرشو برم من ... خدا رو شکر .....