مهسا فراری
مشغول ناهار درست کردن بودم که بزرگه بدو بدو میاد مییگه گوشیم داره زنگمیخوره ( گوشی قبلی خودم با همون خط قبلی دستشه) شماره رو که میبینم متوجه میشم که اِ این همون مزاحم دو روز پیشه .. جواب که میدم متوجه میشم پشت خط یه خانومه .. میگه با مهسا کار دارم منم میگم اشتباه گرفتین ، توقع داشتم بگه ببخشید و خداحافظ که گفت نه همین شماره شه من مطمئنم برو صداش بزن ، در جواب این حرفش یه کوچولو خنده م میگیره میگم عجب اما لحنش چون زیادی پررو بود میگم خداحافظ شما و قطع میکنم ، میرم پی کارم تا اینکه چند دقیقه دیگه دوباره زنگ میزنه، باز جیگر من بدو بدو میپره تو آشپزخونه میگه دوباره داره زنگ میزنه ، جواب میدم ، میگه این شماره مهساس میگم نه میگه ولی همینه میگم کدوم مهسا میگه هر مهسایی که هست برو صداش بزن میگم هیچ مهسایی نداریم اینجا خانوم اشتباه گرفتی ، اما تو کتش نمیره بازم ادامه میده که برو صداش بزن وگرنه با مامور میام و آدم ربایی میکنی و خودت میدونی و .. گفتم چی میگی خانوم اشتباه گرفتی اما اون باز ادامه میده شماره تو میدم پلیس پدرتو دربیاره .. داشت حرف میزد که قطع کردم تو روش گوشیو، با خودم گفتم این دیگه کیه ، مهسا عجب خلافکاری بوده، میخندم و میخوام مسدودش کنم که باز زنگ میزنه این دفعه بدون اینکه مهلت حرف زدن بهش بدم میگم خانوم هر کاری دوست داری بکن من حوصله این چرندیاتت رو ندارم الانم کار دارم زیاد مزاحم نشو مسدودت میکنم حالا هر چقدر دوست داری زنگ بزن قطع میکنم و مسدود میکنم در جا ...
.
.
ناهارمو درست کردم که باز بزرگه میاد میگه مامان چه خبره امروز هی زنگ میزنن گفتم مگه بازم زنگ زدن ؟ میگه آره، گوشی و میبینم باز یه شماره دیگه س ، زودی با نمبربوک اسمشو درمیارم یکی بود به اسم آقای قرانی، دفعه اول اونقدر زنگ میخوره تا خودش قطع میشه ، دفعه دوم جواب میدم، میگه سلام خوبین خسته نباشین میگم سلام مرسی میگه من قرانی ام میگم بفرمایین میگه میشناسین میگم نه نمیشناسم میگه ببین خانوم من با مهسا کار دارم بهش بگو قرانی زنگ زده با پسرتم صحبت کرده یه دو دقیقه میخوام با خودت صحبت کنم میگم آقا اشتباه گرفتین مهسا نداریم اینجا میگه من با مادر آقای سهیلا کار دارم ،، "تو ذهنم میگم مادر آقای سهیلا مگه میشه مگه داریم سهیلا که زنه نه مرد ، خنده م میگیره " ولی خواستم لحنم جدی باشه تا باور کنه که اشتباه گرفته نخواستم نامردی کنم، با خودمم فکر کردم این مهسا شاید اذیتشون کرده یا هر چی خواستم درست جوابشونو بدم تا قشنگ متوجه بشن وگرنه میتونستم همون لحظه قطع کنم اما سعی کردم کمکشون کنم گفتم ببین اقاا ما اینجا اصلا کسی به اسم مهسا نداریم این شماره رو هر کی بهتون داده اشتباه داده گفت این شماره و دخترم بهم داد خب ؟ گفتم خب ؟ گفت تو با مادرش صحبت کن چون مادرش آدم خوبیه بعد پسرشم خوبه میخواستم صحبت کنم ، ببین خانوم هر کاری یه راهکار داره یه راه شرعی داره یه راه قانونی داره یه راه بی شرفی و بی شخصیتی داره "تا اینو گفت پریدم خفتشو گرفتم بی تربیت بیا و خوبی کن" گفتم بهش آقای محترم من دارم به شما میگم شما اشتباه گرفتی اما شما همینجوری داری ادامه میدی حرف میزنی شما متوجه نیستی من چی میگم میدونی اشتباه گرفتی یعنی چی (اون لحظه خون می چکید از من هاا اما دیگه با غریبه ها تا همین حد میتونم تند حرف بزنم) اومد پررو پررو گفت حالا اگه من یه وقت اومدم این شماره رو دادم به دفتر اقای رییسی چی ،، پریدم باز گفتم شما لطف کن هر چه زودتر بده ما رو راحت کن مسدودی آقا دیگه زنگ نزن و قطع کردم ... والا 🥸 مهسای ور پریده نمیدونم چیکار کرده با این خانواده قرانی اونوقت من باید جواب پس بدم عجبا مهسایی خدا میدونه چه گندی زدی که اینقده در به در دنبالتن مهسا خدا هدایتت بده 👻
+ اما آخرش دادن اون پیامای دو روز پیش چه ربطی داشت به این موضوع من نفهمیدم 🤔 شاید میخواستن با پیام دادن خفتش کنن یه جا 🤐