مهسا فراری

مشغول ناهار درست کردن بودم که بزرگه بدو بدو میاد مییگه گوشیم داره زنگ‌میخوره ( گوشی قبلی خودم با همون خط قبلی دستشه) شماره رو که میبینم متوجه میشم که اِ این همون مزاحم دو روز پیشه .. جواب که میدم متوجه میشم پشت خط یه خانومه .. میگه با مهسا کار دارم منم میگم اشتباه گرفتین ، توقع داشتم بگه ببخشید و خداحافظ که گفت  نه همین شماره شه من مطمئنم برو صداش بزن ،  در جواب این حرفش یه کوچولو خنده م میگیره میگم عجب  اما لحنش چون زیادی پررو بود میگم خداحافظ شما و قطع میکنم ، میرم پی کارم تا اینکه چند دقیقه دیگه دوباره زنگ میزنه،  باز جیگر من بدو بدو میپره تو آشپزخونه میگه دوباره داره زنگ میزنه ، جواب میدم  ، میگه این شماره مهساس میگم نه میگه ولی همینه  میگم کدوم مهسا   میگه هر مهسایی که هست  برو صداش بزن  میگم هیچ مهسایی نداریم اینجا خانوم اشتباه گرفتی ، اما تو کتش نمیره بازم ادامه میده که برو صداش بزن وگرنه با مامور میام و آدم ربایی میکنی و خودت میدونی و .. گفتم چی میگی خانوم اشتباه گرفتی اما اون باز ادامه میده شماره تو میدم پلیس پدرتو دربیاره ..  داشت حرف میزد که قطع کردم تو روش گوشیو، با خودم گفتم این دیگه کیه  ، مهسا عجب خلافکاری بوده،  میخندم و میخوام مسدودش کنم که باز زنگ میزنه  این دفعه بدون اینکه مهلت حرف زدن بهش بدم میگم خانوم هر کاری دوست داری بکن من حوصله این چرندیاتت رو ندارم الانم کار دارم زیاد مزاحم نشو مسدودت میکنم حالا هر چقدر دوست داری زنگ بزن قطع میکنم و مسدود میکنم در جا ... 

.

.

ناهارمو درست کردم که باز بزرگه میاد میگه مامان چه خبره امروز هی زنگ میزنن گفتم مگه بازم زنگ زدن ؟   میگه آره، گوشی و میبینم باز یه شماره دیگه س  ، زودی با نمبربوک  اسمشو درمیارم یکی بود به اسم آقای قرانی، دفعه اول اونقدر زنگ میخوره تا خودش قطع میشه ، دفعه دوم جواب میدم، میگه سلام خوبین خسته نباشین میگم سلام مرسی میگه من قرانی ام میگم بفرمایین میگه میشناسین  میگم نه نمیشناسم  میگه ببین خانوم من با مهسا کار دارم بهش بگو قرانی زنگ زده  با پسرتم صحبت کرده یه دو دقیقه میخوام با خودت صحبت کنم میگم آقا اشتباه گرفتین مهسا نداریم اینجا میگه  من با مادر آقای سهیلا کار دارم ،، "تو ذهنم میگم مادر آقای سهیلا مگه میشه مگه داریم  سهیلا که زنه نه مرد ،  خنده م میگیره "  ولی خواستم لحنم جدی باشه تا باور کنه که اشتباه گرفته نخواستم نامردی کنم،  با خودمم فکر کردم این مهسا شاید اذیتشون کرده یا هر چی خواستم درست جوابشونو بدم تا قشنگ متوجه بشن وگرنه میتونستم همون لحظه قطع کنم اما سعی کردم کمکشون کنم گفتم ببین اقاا ما اینجا اصلا کسی به اسم مهسا نداریم این شماره رو هر کی بهتون داده اشتباه داده  گفت  این شماره و دخترم بهم داد خب ؟  گفتم خب ؟ گفت تو با مادرش صحبت کن چون مادرش آدم خوبیه بعد پسرشم خوبه میخواستم صحبت کنم ، ببین خانوم هر کاری یه راهکار داره یه راه شرعی داره یه راه قانونی داره  یه راه بی شرفی و بی شخصیتی داره "تا اینو گفت  پریدم خفتشو گرفتم بی تربیت  بیا و خوبی کن"  گفتم بهش آقای محترم من دارم به شما میگم شما اشتباه گرفتی اما شما همینجوری داری ادامه میدی حرف میزنی شما متوجه نیستی من چی میگم میدونی اشتباه گرفتی یعنی چی  (اون لحظه خون می چکید از من هاا  اما دیگه با غریبه ها  تا همین حد میتونم تند حرف بزنم) اومد پررو پررو گفت حالا اگه من یه وقت اومدم این شماره رو دادم به دفتر اقای رییسی چی ،،  پریدم باز گفتم شما لطف کن هر چه زودتر بده ما رو راحت کن  مسدودی آقا دیگه زنگ نزن  و قطع کردم ...  والا  🥸  مهسای ور پریده  نمیدونم چیکار کرده با این خانواده قرانی  اونوقت من باید جواب پس بدم عجبا   مهسایی خدا میدونه چه گندی زدی که اینقده در به در دنبالتن     مهسا خدا هدایتت بده 👻

 

+ اما آخرش دادن اون پیامای دو روز پیش چه ربطی داشت به این موضوع من نفهمیدم 🤔  شاید میخواستن با پیام دادن خفتش کنن یه جا 🤐

خنگ

خنگ بودن تو خون منه .

اینو الان بازم متوجه شدم .. 

مادر شوهر عصری رفت .. فرحی بود و بچه ها .. ویژه برنامه گوگوش شب سال تحویل که پخش شده بود و ضبط کرده بودم و دوباره گذاشتم تو تی وی ، غرق همراهی کردن باهاش بودم که رسید به آهنگ پل .. دیدم اِ اینکه مفهومش یه چیزی دیگه س که من تا حالا متوجهش نشده بودم😇

یعنی خاک عالم وسط فرق کله پوکم😐 ... 😁بعد این آهنگ و قبلا من تقدیمش هم کردم واسه  یه آدم بی زبون دوست داشتنی قدیمی 🍬  که اگه میدونستم اینه مفهومش  نمیفرستادم 😶

شایدم مفهومش هر چی میتونه باشه   ولی من الان تازه متوجه شدم که مفهومش به اصطلاح برا زناشویه در صورتی که من به آبجیم تقدیم کرده بودم🤐🙃😑😶🤭🤫🥲😊😇🤣

🤢🤮🤮🤮🤮

"پیمان قلبها"

یه روزی..  من دوتا ... کنار یه دریااا ... عهد بستیم که باشیم .. با هم همه جا .. همین روز .. همینجا .. من و تو خود ماااا ... حالا من بی پناه ... چه آروم و تنها ...

دریااااااااا تو بیاااااااا من و ببر تا اون دور دوراااا ..‌

ببررم با خوووود به زیر دریاااااااا 

 

 

"پیمان قلبها"

دیشب خواب تو را دیدم چه رویای پرشوری
انگار که توی خواب دیدم تو سالها از من دوری
تورا توی باغی دیدم که سر تا سر خزون بود
هزارون چشم پر ز اشک به طاق آسمون بود
میدونم مثل همه تو هم از من سیر میشی
از غم و غصه من یه روزی دلگیر میشی
این دو تا دست سپید که توی دست منه
میدونم که عاقبت دستمو پس میزنه
میدونم اما دلم اینو باور نداره
بس که سادست دل من همیشه بد میاره

کیه این خون که تو رگ های منه کیه این غم که روی لب های منه
کیه این سکوت بی جان لبات نمیخواد با کسی حرفی بزنه
دنیامون مثل سرابه آدما آرزو نقش بر آب آدما

بذار تنها باشم تنها بمیرم دیگه از درد و غم آروم بگیرم
برم پیدا کنم یه جای خلوت بشینم اشک بریزم تا قیامت

برو ای دل بخواب که وقت خواب سلام تو همیشه بی جوابه
بپا بی دست و پا از من نصیحت اگه عاشق بشی خونت خرابه

 

عارف_ یادواره

عجب غلطی کردم ..

صبحی یکی پیام داد .. مزاحم بود ... میخواستم اسکرین بگیرم .. اما اول بلاک کردم پیاماش پرید .. رفتم از بلاک درش آوردم که مثلا پیامش برگرده  که دیدم شماره شم پرید 😐

به آقایی میگم یکی مزاحم شد بلاک کردم و اینا نشد اسکرین بگیرم میگه من نمیدونم شماره شو میخوام 🤐

کلا چهارتا پیام داده بود .. 

سلام خوبی عشقم نمیخوای دیگه با من رفاقت کنی نفس 

از این پیاما دقیق یادم نیست 

🤮

چه غلطی کردم گفتم به آقایی  .. اما اگه نمیگفتم آروم و قرار نداشتم  🤢

 

 

پریشب که مسموم شده بودم و  تا صبح نخوابیده بودم و تمام دیروز و ضعف داشتم .. واسه همین بیخوابی شب قبل باعث شد دیشب زودتر از همیشه بخوابم .. و الان زود بیدار شدم ... 

اینکه تو اینستا دوتا قلب بفرستی و پاک کنی(دیشب ساعت ۲ بالای صفحه گوشیم دو بار قلب اومده بود برام تو اینستا، اما وقتی زدم روش دیدم پاک کردی چون دیگه نبود) .. اینکه پرسیدی بیداری .... 

کاشکی .... 

حرفامو برات تو کلبه مینویسم هر روز ... حداقل اونجا میدونم واسه همیشه حوصله مو داری .. حوصله بچگی مو .. اونجا خیلی خیلی راحتتر از همیشه هر چی دوست داشته باشم بهت میگم ... رمز داره چون الان حوصله شونو نداری .. چند سال بعد که شاید حوصله شونو داشته باشی رمزش هم برداشته میشه.. تا ابد با رمز باقی نمیمونه .. 

بهشت منی

 علی علی علی 

آخ چقدر دلم برات تنگ شده ... تقویم گوشیم هنگ میکنه بس که میرم روزا رو میشمارم تا بیای .... تی شرتتو گرفتم بغلم .. چقدر خوبه بوی تو رو حس کردن ... آخ اشکم میاد جلوشو میگیرم ... چقدر بودنتو دوست دارم همه کسم ،، چقدر بودنتو میخوام ، آخ چقدر وقتی نیستی قدرتو میدونم حتی دلم تنگ میشه واسه دعواهامون ، واسه آشتی بعدش ...  چقدر راحتی خیالم به بودنت وصله .. چقدر روشنی زندگیم به وجودت بنده ...  ... قلبم که تو رو نمیبینه عین یه تیکه گوشت میمونه فاسد میشه مریض میشه ، تو که نباشی حوصلم میره پشت سرشو نگاه هم نمیکنه ،، چقدر زندگی با تو  بهشته و من بی خبر از همه جام ..‌ من بهشتمو میخوام ،، چشام بی تو نمیبینه گوشام بی تو نمیشنوه ،  تو همه حس خوش منی.. بی تو یه کاغذ سفیدم که هیچی نداره واسه گفتن بی روحم ... با وجود تو فقط میشه مزه مزه کرد تک تک لحظه های زندگی رو ... بی تو یه قلک خالیم که یه گوشه افتاده خاک میخوره توش پر پوچه .... با تو سر شار از عشقم ، وجود تو به من عشق میده، عشقِ تو بهم زندگی میده، زندگی بهم جون میده ، جونم به فدات عشقم ♥️

این روزا زودتر بگذره .... 

مسمومیت

دیشب یکی از بدترین شبای زندگیم بود .. 

حدودای ساعت ۱۲ دل درد بدی اومد سراغم .. مسموم شده بودم . . همون موقع برقا رفت .. خط هم رفت .. بزرگه و کوچیکه میترسیدن, با اینکه مادر شوهرم کنارمون بود اما کوچیکه گریه میکرد .. مادر شوهر استرس منو گرفته بود که تو حال خودم نبودم در حال غش بودم و همین مادر شوهرموو بیشتر دل نگرون کرده بود که خط هم نبود زنگ بزنه به کسی ،  در صورتی که استرس اصلا براش خوب نیست .. درد بدی داشتم ، وحشتناک بد .. نمیتونستم یه جا بند بشم و استرس این که بچه ها تو اون بی برقی و گرما کلافه میشن  دردمو تشدید میکرد .. تو اون تاریکی حدودای ساعت یک بود رفتم تو حیاط تا شاید حالم جا بیاد  ، نشستم کنار درخت و صورتمو آب زدم با گوشی بزرگه که چراغشو روشن کرده بودم و با صدای کوچیکه که گریه میکرد  بدتر میشدم تا اینکه مادر شوهر با گوشیش سرگرمش کرد و آروم گرفت،،  سعی کردم بالا بیارم اما سرم سنگین و دل پیچه عجیب بدی داشتم ،، اومدم تو بچه ها رو به یه زحمتی خوابوندم ، تو همین فاصله دو سه مرتبه که حالم بد میشد بیرون میومدم ، مادر شوهرم اصرار میکرد دکتر بریم،، راضی نمیشدم، قرص آورد اولش نخوردم اما دیدم چاره ای ندارم تا خوردم قرص و باز حالم بد شد.. باز رفتم تو حیاط ، هوای بیرون بهترم میکرد... امان از مسمومیت.. ول کنم نبود ، داشتم میوفتادم اما خودمو گرفتم و سعی کردم جلو مادر شوهر خودمو خوب نشون بدم  گفتم خوبم اما دل درد ول کنم نبود ... از همیشه بیشتر اون لحظه دلم علی رو میخواست،،.. ..  تا صبح نتونستم بخوابم .. صبح ساعت ۸ بهتر شدم ...  

خلوتگاه تنهایی

کوهی تاریک ، ماهِ سفید ز راهی باریک پشت ابری نزدیک، کلاغی بی تاب، مثل من بی خواب، مثل من بی جان، در پی آن، چه باختم آسان، همین اینک، درختانی سر به فلک ، جنگلی بی رود ، بی تار و پود،  نوری کم سو ، دریغ از شب بو،  پاهایی خسته  نالان کشان کشان به سمت کوه ، منی افتاده و زخمی بی پر و بال ، به یاد رویایی محال، ..

 دیده ام پر از سراب ، خیالم پر از حباب،  نگاهم پر از عذاب ، افتاده در مرداب، ذهنم پر از وهم ، دلم پر از غم، کی آخر میشه همدم ، مرهم درد مریم ...

تو لحظه

تو حیاط خونه مادر شوهر ؛

کوچیکه در حال بازی ،  بقیه بچه ها با بابابزرگشون رفتن پیاده روی تا لب دریا ... 

هوا گرمه اما می ارزه به اینکه کوچیکه یه ذره سرگرم شه و انرژیش تخلیه شه ، گرمی هوا هم قابل تحمله ...

در حال تایپ جمله بالا بودم که در به صدا دراومد  بچه ها اومدن 😊

 

 

ده دقیقه بعد 

در حال بستنی خوردن  تو هال کوچیکه مادر شوهری ... کوچیکه الان اینقده بزرگ شده که خودش قاشق بگیره دستش و بتونه بستنی شو بخوره ..   مصطفی با پسر عمه هاش در حال حرف زدن،  هی داره رو مخ پسر عمه کوچیکش کار میکنه که فردا اونم همراشون ببرن لب دریا ... 

 

یه ساعت بعد 

تو هال بزرگه مادر شوهری 

کوچیکه در حال تماشای تی وی و شیر خوردن 

بچه ها پنج دقیقه پیش در حال بازی با توپ و الان دارن با گوشیشون ور میرن .. 

مادر شوهری در حال خیاطی ... منم یه کوچولو کمکش اتو زدم لباس مادر شوهری رو ، همین لباسی که داره میدوزه ... 

  هم اکنون ساعت ۲۰😊

 

 

زندگی بی شوهر معنی نداره .. زندگی بی شوهر  عین یه غروب بی پایانه .. عین یه دلگیری عمیقه ،، عین یه چای تلخه ،  عین یه بستنی آب شده س  ، عین یه قوری بی دره ، عین یه قابلمه سوخته س ، عین یه بادکنک کم باده ، عین دمغی بعد از خواب ظهره ، عین شیشه شیر بدون شیره  مث الان که شیرش تموم شده داره گریه میکنه نمیزاره به چرتام ادامه بدم ..........

پنج روز گذشته از رفتن آقایی و صبرم داره ته میکشه ، بزرگه دیروز دلش گرفته بود و موقع خواب تب داشت ، با اینکه سعی میکنم تمام روز سرشو گرم کنم اما دلم ریش میشه وقتی میبینم اینجوری دلتنگ باباش میشه ، ... تازگیا کمر درد بدی پیدا کردم مخصوصا اول صبحی ، عین این پیرزنا همش مینالم آی کمرم آی کمرم...

دلم علی رو میخواد ، .. قشنگ قدرشو الان میدونم وقتی نیست ،.. چقدر وجودش تو زندگیم حیاتیه ، چقدر بهش وابستم ، هر لحظه این روزا فقط تو فکر اینم زودتر برگرده ، اگه به خاطر بچه ها نبود احتمالا تا الان هزار دفعه زانوی غم بغل گرفته بودم  اما وجود بچه ها و شاد بودنشون باعث شده حتی اگه به زور  برقصم بخونم بخندم بازی کنم باهاشون ... تازه پنچ روز گذشته ، وای .. چطوری بریم این همه راهو ... کو تا بیست روز دیگه .... 

ناهار و خورده بودیم ، ظرفا رو شسته بودم اومدم که بشینم کنار فرح، نشستم که با ذوق گفت اِ "س" دوستت به اون یکی پیجم درخواست داده و با لبخند نگام کرد ، ابروهام رفت بالا تعجب کردم اما منم لبخند زدم و چشمو دوختم به گوشیم ، کپ کردم اما نگاهمو دادم به گوشی تا متوجه تعجبم نشه... تو این فکر بودم که باز دوباره به یه بهونه باید گوشیشو ازش بگیرم 

داشت اهنگ با هندزفری گوش میداد ،.. بهش گفتم  فرح میشه گوشیتو باز کنی چند تا آهنگ واسه خودم بفرستم، رمزشو زد و گوشیشو داد .. دیدم بالای گوشیش که "س" درخواست داده.. گفتم فرحی اِ قبول نکردی درخواستشو؟؟ گفت چرا میکنم هنوز نکردم گفتم میکنی؟ با چشای خندون نگام کرد گفت معلومه که میکنم و باز پرسید چیه نکنم ؟؟ خندیدم گفتم  چرا بابا بکن حتما 

یه چند تا اهنگ با شریت فرستادم و گوشیشو دادم، آهنگا در حال انتقال بودن که عمدا لغو زدم،  تا بعدا فرصت دوباره داشته باشم گوشیشو بگیرم،  گفتم فرح چرا اینجوری شد گفت اِ آهنگا نیومده برات، گفتم عیب نداره ولش کن .. یه ساعت بعدش دوباره گفتم فرح بفرست تا وقتی مشغولم گوش بدم خوبه ، خودش گوشیشو باز کرد داد دستم گفت بگیر خودت بفرست ، گوشیشو دستم گرفتم یه ذره اون ورتر  روبروش نشستم تا صفحه گوشیشو نبینه اولش چرخی زدم تو شریت وقتی دیدم حواسش نیست  زودی رفتم اون یکی پیجش دیدم هنوز قبول نکرده، نمیتونستم صبر کنم تا خودش قبول کنه و بعدش باز برم سراغ گوشیش ، با خودم گفتم همین الان فرصت خوبیه که خودم قبول کنم و بلاک ، چون فرح بی حواس تر از این حرفاس که متوجه بشه ، ..  این شد که خودم قبول کردم و همون لحظه باز بلاک کردم ...   و چند تا آهنگ برای خودم فرستادم و گفتم این دفعه آهنگا اومد و گوشیشو دادم بهش . 

+ فرح گوشیتو بده ببینم اینستای تو هم همینطوریه

میگیره طرفم گوشیشو و میاد سمتم که ببینه چه میکنم تو اینستاش،

_ خب چه میکنی حالا

تو تنظیمات اینستاشم 

+ گوشیم تو شارژه صبر کن برم بیارم تا بهتر متوجه بشم 

گوشی به دست میرم سمت گوشیم  ، تو همین فاصله تو اینستاش اسم اونو سرچ میکنم بلاکش میکنم از گوشیش ، برمیگردم میشینم کنارش میرم تو تنظیمات و الکی یه چیزایی رو چک میکنم تا بو نبره ... 

 

سیاه و سفید شدن لحظه های رنگی زندگی،  از اون بدتر خاکستری موندن آسمون ذهنم کنار زخمی شدن دیوار دل و خونی شدن نگاه ، بی نور شدن ماه و سفید شدنش مث روح ، روحی که سرگردون تو آسمون بی ستاره س ، ....... 

پلک هایی که داره بسته میشه ، گوشی که داره میشنوه آهنگ رویا از راغب... زیبای دلم ... عشق و زنده کردی .... بیدارم ... فرشته.... بهترین خیال.. دو... .. رویااا بخند و پر بزن تو آسمون ........................

از دفعه قبل هم سختتره ... تو ماشین که داشتیم میومدم این آهنگ و گذاشته بودن و چشام رو به ماه آسمون دستامو بهم فشردم .. دندونامو محکم روهم فشار میدادم ..  دلم اما بهم خندید .. گفت بازم واسه بار دوم تکرار شد .. فقط فرقش با دفعه قبل تو اینه که اون سالهای پیش یکی دیگه مانع میشد  ، این دفعه خودش  ....  اصن من و داخل آدم حساب نمیکنه .. 

ته قلب

 ته قلب هم میشه دوست داشت 

ته قلب هم میشه این دوست داشتن و تا ابد نگه داشت 

ته قلب هم میشه همونجوری که بخوای برای خودت داشته باشی حتی اگه اونجور نباشه  

یادم بمونه ؛ آدما حتی اگه خیلی خوب هم بشناسنت دلیل نمیشه که حتما میتونن بفهمنت ! 

گاهی باید گذشت از آدمی که با ته قلب یکی نیست و بالید صرفا به داشتنش ته قلب !

"پیمان قلبها"

"من حوصله بچگی تو رو ندارم

 

مث پتک خورد تو سرم ... 

 

هیچی نمیشنوم ...

 

هیچی نمیبینم ..

 

خودمو میبینم تنها ..

میون تاریکی ...

 

تو این تنهایی بپوسم این بچگی بمیره از ترس این تاریکی اینجا شاید... شاید بشه بکشم خودمو تو خودم... 

 

الان میخواستم واسه روزایی که ممکنه نت ضعیف بشه سریال خارجی دان کنم ببینم اما یادم افتاد که نمیشه چون فرحی یا مادر شوهر ممکنه خونمون باشن کنارم باشن یهو صحنه ای چیزی باشه آبروم بره  باید برم سراغ همین سریالای وطنی 😑

تو کلبه صدامو براش گذاشتم ولی بعد دو ساعت پاکش کردم ، زیادی لوس حرف زده بودم 🙃

خب بریم سراغ اخبار دبی .. سر خط خبرها 😁 هیچ خبری نیست🤪با خواهرم که حرفیدم متوجه شدم به این آسونیا هم نیست  اینقده قانون دبی سخت شده مخصوصا واسه ما بیچاره ایرانیا که میگن مگه شهر هرته😁  اما یه جورایی هم خوشحالم که بالاخره تکلیف مشخص میشه 😊😊 آقایی که شیراز بوده و برگشته الان،، آخر هفته یا اوایل هفته آینده تازه میره دبی، اونوقت خبر قطعی مشخص میشه که چی چی میشه   .. مادر شوهر تشریف میاره پیشم ..   به به بعدش مادر شوهر میره شیراز ، فرحی میاد😇

بعله... آقایی اینقده ناراحتم کرد( نه از این ناراحتی های الکی و سوسول بازی ها، از اون جدی هااا خداییش) هفته قبل اصلا هم به روش نیاورد .. منم با اخم و تخم کلی روزامو داغون کردم ، آخرش دیدم اینجوری نمیشه .. رفتم رک گفتم من اینجوری نمیتونم روزمو قشنگ شب کنم باید حل شه ، اولش شونه خالی کرد از اشتباهش منم تنهاش گذاشتم رفتم پی کارم اما بعد از یکی دو ساعت اومد حرف زد دلم راضی شد .. 

بعضی وقتا مردا کارای خیلی بچگونه میکنن که آدم به عقلشون شک ‌میکنه و این شک کردن به عقلشون اصلا جالب نیست مث خوره میوفته به جون زن که شوهرت هیچی حالیش نیست و این وضع اگه بازم با بی خیالی شوهر بگذره بد از بدتر میکنه قضیه رو ،، اونجاس که باید خودت سر به کار بشی، مث من که پا شدم رفتم‌رک گفتم بهش  که من فکر میکنم عقلت ناقص شده  و این داره اذیتم میکنه  اونم با اینکه بهش برخورد اما بعد دو ساعت چون میدونست اشتباه کرده خواست با حرف زدن بهم بفهمونه که متوجه اشتباهش هست اما به بی خیالی زده   منم بهش فهموندم که  بی خیالیش احساس و تو زندگیمون از بین میبره .... 

خدا کنه یادش نره  ... خدا کنه همیشه حواسش باشه ...‌ 

😇

دارم آهنگ گوش میدم با هندزفری از این بی سیمی ها ، چند شب پیش خریدم موقع ظرف شستن و کارای خونه خیلی به کار میاد دیگه لازم نیست بلوز یا لباس جیب دار تنم باشه،.. گوشیمو میزارم کنار و هندزفری تو گوش آهنگ مورد علاقه  انرژی رو دوبرابر میکنه واسه انجام کارها🤩

الانم یکی از آهنگای قدیمی کامران و هومن گوش میدم  

من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز میکنه 

کی با بالهای شکسته با تو پرواز میکنه( ها کی میاد د بگو دیگه 👊) 

راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو

 کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه( اصلا همون اخمو بمون 👊)

کوفت 👊👊👊👊👊👊

کی میاد دنبال تو،   تو رو تا خورشید ببره 🤨

واسه خاطر تو کی میره پشت پنجره 🤫

من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو میپرسته کی برات میمیره کی نمیشه خسته   کی تو رو میزاره رو دوتا چشماش کی اگه نباشی میگیره نفسهاش   هااااا🥺🥺

من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی 

کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی 

کی بیداره تا تو خوابت ببره 

کی قایم میشه توی ابرا که راحت بتابی 😶🏖🏕🍭🌞💞

 

مستند بابام😇

مستند و دیدم ... دوست دارم‌ اسم مستند و بزارم اما نمیشه 🙃 دیگه لو میرم .. 

ماریون چقدر دوست داشتنی بود ،، وقتی از اتفاقی که برای بابام افتاده بود حرف میزد گریه اش گرفت تو فیلم ... اونجایی که میگفت تقریبا سرش از تنش جدا شده بوده و همه فکر کرده بودن بابام ‌مرده ... اما بابام زنده موند و از اون ‌ماجرا سالها میگذره ....  دیدن مستند اونم امشب  حالمو یه جوری کرد ...  ایمیل ماریون و پیدا کردم براش گفتم از حسم .... تو مستند به اشتباه خیلی اطلاعات غلط داده بودن به خانوم ماریون ، منم تا اونجایی که میشد براش گفتم 😃 ولی دیدن پدرم ، جوونایی پدرم خیلی حال داد ، عکس هایی بودن که اون موقع خود ماریون گرفته بود و با دیدنشون کلی کیف کردم، چقدر کوچیک بوده بابام ... 

ورد زبونم شده ماریون ماریون 😃  قراره یه ویدیو چند دقیقه ای از بابام و خودمو و داداشام بفرستیم براش ..

 

داشتم با خواهرم صحبت میکردم یه ذره خیالم راحت شد که نمیشه !!!   یعنی انگار بیشتر ممکنه که نشه... تا اینو فهمیدم آروم تر شدم .... دلشوره م کمتر شد....

من نمیخوام که بشه درسته ؟؟؟ .. من میترسم .... من همینجا رو دوست دارم .... 

اما سرسختانه عقلم میگه خدا کنه بشه  خدااااااا کنه ... واسه آینده بچه ها  آینده مون .... خدا کنه بشه .. فقط بشه ... 

دلشوره

حس میکنم یه چیزی داره تموم میشه .. یه چیزی داره ته میکشه ... این روزا .. این روزا که داره تموم میشه و برنمیگردن ... تکرار نمیشه ... حس تموم شدن این مدلی گذشتن روزام ... این مدلی زندگی کردنام ... این مدلی خوابیدنام .. این مدلی بیدار شدنام .. این مدلی نفس کشیدنام ... همه و همه .... این مدلی بیرون رفتنام ... این مدلی لب دریا رفتنام ..‌این مدلی لباس پوشیدنام ...... این مدل نگاه کردنام ... این مدل دیدنام ... این مدل شهر .. این مدل آرامش.. این مدل خوشبختی ... این مدل دل نگرونی ... این مدل آشپزی ... این مدل غذا خوردنام ... این مدل بچه ها رو بیرون بردن.. این مدل بچه بزرگ کردنام ... واااااای مغزم تحمل این همه تغییر و اونم به این سرعت نداره ...... خدا خودش داره جور میکنه همه چی رو.. الکی الکی داره جدی میشه .....  یعنی میشه ؟؟؟؟؟ ..... چه دلشوره ای دارم انگار ذخیره دارم واسه روزی که بدونم میشه ... دلشوره دارم ..... 

"پیمان قلبها"

 ♫♪دل عاشق تا هزار سال دیگه پیر نمیشه♫♪

منِ درونی

وقتی زیادی مشغول باشی حوصله نوشتنم نداری .. وقتی زندگی سرتو خیلی گرم کنه حوصله نوشتنتم سرد میشه ... وقتی اوضاع قاراشمیش باشه  حوصله نوشتنتم میشینه یه جا مودب سکوت میکنه هیچی نمیگه .... فقط چرت پرته ول نمیکنه مث الان سر و کله اش پیدا میشه به هر طریقی ... چرت و پرتی که گفته ها داره واسه خودش اما الان الحمدالله از نوع خوبش که نمیشه گفت چرت و..، بلکه سخنی حکیمانه بس دلنشین .... هه هه...   خودِ درونی این روزامو خیلی دوست دارم پر انرژی مثبته اونقدری که انگار دنیا رو دارم... اونقدری که انگار غصه سرش جلوم خمه ... غصه عاجزه .. خودِ درونیم شده قوی و مهربون و پر از حس خوش پر از لطافت پر از رنگین کمونِ آفتابی   داره میتابه ذهنمو پر نور میکنه  میرسه به قلبم گرم میشه   میاد رو لبم میخنده ...... این روزا عاشقم  عاشقِ خودمم خیلیییییییی.... ممنونم خدا جونم .... 

سفیدی ... میزنه .. نور سفید میزنه تو چشمم . پلک میزنم ..سقف و نگاه میکنم .. تاریکه .. نور سفید گوشی منعکس شه تو سقف از نگاهم ...  موهای خیسم .... از صبح تا الان نداشتم لحظه ای .‌‌ .. الان لحظه ی آرامشمم .. چقدر خودمو دوست دارم ... این روزا  فهمیدم  که حالتو محتاج دیگری نکن که خوب یا بدش کنه ، نزار کسی بتونه ناراحتت کنه .. حالت و ...‌ حالت و صرفا به خودت وابسته کن... وابسته به خودم ... دلیل حال خوبم خودم ... چه خوب میشه زندگی ... چه آرامش میگیره کل قلب آدم و ...    

خوابم میاد .. بقیش باشه واسه بعد .. بعدی که خوبه ... خوبی که از حالمه ...‌ حالی که وابسته به منه ....‌ منی که وابسته به خودم .. دلی که وابسته به منه ، نه منی که وابسته به دل ...  منی که از خودم .. خودی که از منه ... چه خوبه حالی که از آهنه ..  .. قوی و نشکن ... محکم و سخت... حالِ درونی پایدار .. ثابت .. خوب و ثابت .. ثابتِ تا ابد خوب.. خوبِ تا ابد توپ ...