حتی واینستاد ببینه من پیام میدم یا نه ، نتشو خاموش کرد .... بابا تا کی من بهم ثابت شه که من براش مهم نیستم ،.. نیستم آقا جووون .... اه .... نه به دیشب که هی میگفت خورشیدم من هندونه من که قلبم یهو از شدت دلتنگی داشت خودشو میباخت و هی میخواستم بپرم باز ، اما خب بخیر گذشت ... نه از امروز که اینجوری بعد گفت شب بخیر درجا نتشو خاموش میکنه ... اه لعنت به من که هی باورم میشه براش پشیزی ارزش ندارم
دلم.....
تنگه . گرفته ... میخواد بره به بچگیاش .... یا هم برم تو رویای بچگیام .... چشامو ببندمو غرقش شم .....بی بهانه عاشقانه زندگی کرد............. آخرین راهمی فرصت دلخواهمی .. میشه فقط ..... با توام با منی از تو که همراهمی
اوف ذوقم کور شده... متوجه شدم گوشیم نسبت به گوشی اس ۶ قبلیم از لحاظ روشنایی و کیفیت تصویر پایین تره.... حالا من چه کنممممم... من گوشی اس ۸ قبلیمووووو میخوااااااااام
الان حس خوبی دارم نسبت به خودم ...
حس آزادی ... اینکه انگاری آزاد شدم از یه حسایی که زندونیم کرده بودن ... آی دندونم ... حس خوب خالی شدن از بغض و غم و ...

اینجا کی اومده ؟؟؟ 
یعنی دیشبم باز اومدم اینجا ؟؟؟ یادم نمیاد 
شایدم اومدم چون پست قبلی موقت مونده بود واسه خاطر اون شاید یه سر اومدم اما باز سریع رفتم ، آخه دیشب گیج خواب بودم ... اما نه خدایی یادم نمیاد !!!!
شگفتا !!!!
یعنی آبجی اینجا رو پیدا کرده ؟؟
نه بابا فک نکنم .... دچار توهم شدم شاید ....
عجیبه .. یهو چک کردم انگاری یکی اینجا اومده .... ها ؟؟ در تعجبم شایدم دیشب آخر شب خودم اومده باشم نمیدونم ... هوم به هر حال ... چقدر کم اومدم اینجا این چند روزه ... شاید چون نمیخواستم ذهنمو اینجا خالی کنم آخه چیزای سمی توش بودن ... از جریان آبجیم خیالم راحت شد که باهام آشتی کرد خدا رو شکر ... اما واقعا دیگه حس میکنم هیچ رویایی در میون نیست ... قشنگ تفاوت ده سال پیش با الان و میشه حس کرد .... خیالم راحته که دارمش همیشه و همه جا ... دل ذهنم قرصه دیگه .... بله همینشم خیلی خیلی از سرمم زیاده با اون اخلاق گندم... اینجا رو هم احتمالا همینجوری بزارم بمونه که اگه یه وقت باز شدم همون حیوون وحشی دیگه اون و نرنجونم ...هوووووم ...
گوشه ذهنش میمونم واسه همیشه ......
گوشه دلش دیگه نمیمونم... جایی تو دلش ندارم .... من دیه هیچ جایی تو دلش ندارم .... من هیچ جایی توی دل اون ندارم .... دیگه اجازه نمیده تو دلش بمونم ..... منو انداخت بیرون از دلش .... من و پرت کر بیرون .... دلش دیگه خونم نیست ...... دل اون دیگه منو راه نمیده .... واسه همیشه بیرونم انداخت .... من زباله م واسه دلش .... من حکم آشغال و دارم .... از من بدش میاد ..... خاطره ای که توش هیچ دلبستگی بهم نداشته باشه کجاش شیرین میتونه باشه ..... من و از دلش باز کرد ..... من و سوزوند آتیشم داد ..... منو کشت ...... کاشکی منو میکشت اما از من بدش نمیومد کاشکی منو مث تو خاطره ها دوستم میداشت کاشکی همیشه منو دوست داشت ......... دیگه دوستم نداره ... دیگه منو خواهر خودش نمیدونه ...... دیگه نمیخواد من خواهرش باشم .....
همین الان یکی و دیدم تو اینستا ، خیلی وقته دنبالش میکنم اما یه مدتیه حس میکنم خود واقعیش نیست، حالا کی مگه خود واقعی بوده تا حالا تو اینستا کهواین دومیش باشه ،دلم خوشه ها ... ولی خب خدایی این خیلی سعی دارهوبگه خود واقعیشه اما باز میشه حس کرد که تظاهره بیشتر .... منم خدایی اینجا خود واقعیمم یا یه جورایی هی سعی کردم چیزایی رو سانسور کنم یا هی بگم من خوبم من فهیمم من نمونه م .. منم زیاد خود واقعیم نبودم شاید اما باید خود واقعیمو ثبت کنم ، هر چند که حسام همیشه اینجا واقعی بوده بی چک و شونه .... واقعی بودم اما از این به بعد خیلی واقعی تر سعی میکنم بشم 😃 تا کلاس نیم ساعت وقت دارم ، بهتره از همین الان شروع کنم همه جا رو مرتب کردن شاید عصری خواهر شوهری اینا بیان که دیگه بعد و بعد از ظهر همش واسه درس و مشق وقتم گرفته میشه ،، حالا نیم ساعت حداقل میشه ظرفا رو بشورم و اتاق مصطفی رو مرتب کنم ... بااااااااای
یعنی غیر ممکن ، ممکن شد؟؟؟....
یه روزی حتی فکرشم نمیکردیم .......
یعنی ممکنه که غیر ممکن ، ممکن بشه....
اه ... دیگه شورشو درآورده ... بخدا یعنی که چی .... اون که منو میشناخت میدونه من چطوریم وقتی عصبیم خیلی چیزا رو میگم اما بعدش مث سگ پشیمون میشم .... اه اه اه اه .... اووف کلافه م ... تا کی این وضعیت ادامه داره ... زودتر تموم شه این اوضاع من راحت شم خستم دیگه بخدا .... اصلا تموم میشه ؟....
کاسکو
تو حیاط نشستم ... بزرگه هم داره با کاسکو حرف میزنه ... کاسکویی که دیشب آوردیمش خونه ... خواهرم کاسکوشو از دبی فرستاده تا پیش ما بمونه ... از دیشب شده همخونه مون ... صبحی که از خواب بیدار شدم تا به الان همش حس میکنم مهمون داریم.. هه ... تا بهش عادت کنم و اون به ما عادت کنه چند روزی طول میکشه ، هنوز میترسم نازش کنم تا دستمو میبرم نزدیک قفسش میپره بهم منم دوباره دستمو عقب میکشم ، خواهرم دیشب میگفت نترس سعی کن نترسی و آروم نازش کنی کاسکو وقتی بدونه نمیترسی و کاریش نداری اونم کاریت نداره و میتونی قشنگ نازش کنی،.... ازش خوشم اومده ، صبحی که داشتم ظرفا رو میشستم براش دست زدم و آهنگ خوندم اونم قشنگ گردنشو تکون تکون میداد همراهیم میکرد ، فعلا با خوندن آهنگ سعی میکنم بهش نزدیک بشم ....
هوووووم روز تعطیلی حال داده بهم .... به هر حال با وجود هر گونه دل گرفتگی و لوله گرفتگی چاه فاضلاب ذهنم بازم زندگی ادامه دارد... مخصوصا وقتی مادر باشی ، با وجود دلِ گرفته باید بخندی و شاد باشی و زندگی کنی و جلوی آقای شوهر هی نرمال رفتار کنی وگرنه میگه چته چرا تو فکری چیزی شده ..... خب پس الان همین الان الان حال درونم زیادم بد نیست ، یه جورایی خوبم اما دلتنگِ خوبم اما دلتنگِ خوبم اما خیلی دلتنگ ، نکته مهمیه .. باید توجه داشته باشین ....
داشتم میگفتم روز تعطیلیه یعنی کلاس نداشتیم و از صبح تا به اران سراغ درس و مشق نرفتیم هم به خودم هم به بزرگه استراحت دادم تا ایشاالله بعد از ظهر یا عصر یه تمرینی داشته باشیم با هم فردا هم روز خداس ... خوشحال و راضیم از اوضاع مدرسه شون ، خدا رو شکر همه چی تا الان خوب پیش رفته ، بزرگه قدم به قدم داره راه میوفته الهی شکر از این بابت واقعا .......
چند روزیه که رانندگی میکنم ، البته بدون گواهینامه ... هر چند عقلم هی اخطار میده ولی خب تا تابستون باید صبر کنم که برم دنبال گواهینامه چون الان صبحا هی سر کلاس بزرگم تا ظهر تابستون بهتره که دیگه دغدغه کلاس بزرگه رو نداشته باشم .... از منی که اینقده از رانندگی ترس داشتم یه ذره بعید بود یهو برم سراغش ..... به هر حال قراره بعد از ظهر برم دنبال مادر شوهر تا بریم اطراف دهات بچرخیم هه هه .... الانمم برم نمازمو بخونم ناهارم که در حال آماده شدنه و فقط مونده آقایی بیاد ..... قربونش برم چند روز پیش که رفته بودم خونه داداشم وقتی برگشت دنبالم دیدم ریشاشو بطور قابل توجه ای کوتاه کرده شده بود عین دوران اولش اینقده سوپرایز شدم که نگو هی میخواستم بپرم بغلش اما خب جلو داداشم اینا هی کنترل میکردم هی یهو از زبونم میخواست بپره یه چی بگم قربونش برم ولی خب خیلی با وقار و خانومانه رفتار کردم و به جمله واااای آخرش زدیشون به به چقده خوب شده به به همین اکتفا کردم ته دلم حالا بندری میرقصیدم واسه خودم جونوم آخ قربون لبات برم من جیگرتووووو وای قربون آقام بشم قربون این سبیل و ریش کوتاش بشم واااااای لباشووو بخورمش ولی خب سانسور بشه بهتره ..... برم تا دیر نشده نمازم ...
تو اینستا از هر پستی که آهنگ بود رد میشدم ، توان گوش دادن بهشونو نداشتم ، اما به یه پستی با عنوان دلتنگ رسیدم ، مکث کردم، گوش دادم همون ده ثانیه اولش به دلم نشست دانلودش کردم ،.. پلی کردم و گوشیمو رها کردم .. بلند شدم با بغض ...چشام افتاد به کوچیکه بستنی ریخته بود رو مبل ، رفتم پیشش بستنی رو برداشتم ، خواستم برم پارچه بیارم تمیز کنم، رفتم تو آشپزخونه خواننده میخوند ابرا رسید به اتاق این خونه به دریا رسید بغضم بیشتر شد ، پارچه رو آوردم ، داشتم تمیز میکردم که خوند رویاهامو از تو میخوام آسمون پشت چشمات .... یهو هق هقم گرفت مث بچه ها زدم زیر گریه ، کوچیکه رو از پشت اشکام میدیدم که داره نگام میکنه، قبل اینکه بزرگه ببینه بلند شدم رفتم تو حموم آب زدم صورتمو چشامو رها کردم اشکام بارید بارید دلم داشت سخت میکوبید بهم... یه ذره که سبک تر شدم اومدم تو اتاق جلو آینه صورتمو خشک کردم با حوله ..... چشامو تو آینه نگاه کردم هنوز گوشم به آهنگه بود که میخوند ساده بودم که باورت کردم یه روز، که دل بهت بستم یک شب ، که باورت دارم هنوز ،ساده بودم که قلبمو دادم بره، که منتظر موندم یه عمر ، شاید بشه یادم بره، من صدامو از تو میخوام، رویاهامو از تو میخوام، آسمون پشت چشمات .... نگام هنوز به خودم بود چشام سرخ و پر خون ... .........تو ذهنم هی تکرار میشد من واسه همیشه باختم آبجیمو؟؟؟؟ ......
خدایا.....
بیدار میشم نگام به گوشیه با اینکه میدونم هیچ خبری ازش نیس... سرم درد گرفته از بس هی یه چیز تکراری توش پر و خالی میشه ....... دلم میخواد تمام روز و بخوابم به هیچی فکر نکنم منتظر هیچی نباشم ..... تو طول روز همین که کسی پیام میده قلبم میریزه فکر میکنم اونه با یه ذوقی هر دفعه نگاه میکنم اما با هر بار مردن هر ذوقم قلبم درد میگیره .....
دیگه حتی نای تایپ کردن اینجا رو هم ندارم ... دوستم ندارم.... دیشب پریشب هر شب این موقع چه انتظاری میکشیدم فکر هم نمیکردم اینجوری تموم شه ...... هه.. همش تو ذهنم میگم نه آشتی میکنه آخرش ... حتما بعد چند روز میاد ... میخواد فقط تنبیهم کنه .... دوستم داره هنوز... من آبجیشم.....میاد بهم میگه میخواستم درس بگیری آدم شی یه ذره .... میخواستم قدر بدونی دیگه اون همه فکرای سمی اط مغزت بره بیرون .....آخ...
آخ خدا...... بعدش میگم نه نه این دفعه دیگه نمیاد چون من شورشو درآوردم این دفعه آخری..... خداااااااااااااااااااا
همه دار و ندارم از این سالها میشه یه بغض، که اونم تا ابد موندگاره .. داستان غم انگیزی شد ... شبی که توی چت روم با اسم رویای رویا کسی رو پیدا کردم که شد آبجیم ، اون لحظه حتی فکرشو هم نمیکردم که اینجوری سالها بشیم همدل هم محرم هم آشنای دور هم و آخرش این بشه پایان داستان .... خودم کردم که لعنت بر خودم باد ... قدر ندونستم ... مهربونیاشو محبتاشو قدر دل دریایی شو ندونستم ، همینه تاوانم ، از دست دادنش ...... انگار دلم بازم میگه این دفعه هم مث دفعه های قبل بازم آخرش آشتیه اما دیگه نه .. این دفعه فرق میکنه ... شدم عین هو خاک ... عین هو باد .... عین یخ ..... بی روح ..... چه کنم با خودم .... پشیمونم اما هیچ سودی نداره ..... شدم اشک .... شدم آه .... شدم یه دل خالی .... هیچکی جاشو نمیگیره ، این جای خالی ، خالی میمونه همیشه ؟؟؟.... چقدر از خودم ، از اعصابم از ذهنم که اون تو لحظه هر چی بد بود هر چی نباید میگفتم و گفتم بدم میاد .... ببار ببار دلم دلم خالی شدی خالی تر شوووو . . . حیف حیف حیف تا ابد حیف و صد حیف .......
باز مثل دیشب مثل پریشب همش خوابای بد ، همش کابوس ،.. میپرم، صدای کوچیکه س که گریه میکنه، شیر و میزارم دهنش آرومش میکنم، نگام به گوشیم میوفته ، اولین که چیزی که رد میشه از ذهنم باعث میشه دوباره واسه هزارمین بار دلم سخت بگیره، چک میکنم اما بازم خبری نیست، گوشی رو میزارم سر جاش .. همینطور که علی خوابه سخت بغلش میگیرم، ته دلم از خدا میخوام که علی رو همیشه کنارم حفظ کنه آخ علی کاشکی الان میتونستم بهت بگم چقدر دلم گرفته... گفتنش به تو اگه تو باهام همدردی میکردی آروم ترم میکرد ... خودمو تو بغلش اونقدر فشار میدم که میخوام همه دردامو التیام ببخشم .... و باز دوباره گریه کوچیکه ..... آرومش کردم الان دوباره خوابید ... دوباره برمیگردم سر جای اولم همین که دست میزارم رو صورتت خود آرامشه که میاد میشینه توو دلم ... چقدر خوبه که هستی علی... همین که حست میکنم کنارم دنیا دنیا می ارزه همیشه بمونی کنارم تا ابد ...
خدایا میدونم دردی که دچارشم خودم مسببشم اما تو هوامو داشته باش نزار حس کنم که دیگه همه چی تموم شده خودت میبینی که نمیتونم ، خودت بهم جون بده تا غصه های دلتنگی اینجوری نتونن ذره ذره آبم کنن ....
"پیمان قلبها"
♫ ♫ ♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫ ♫
♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫
♫ ♫ ♫
♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫ ♫ ♫
من بریدم از همه رسیده ام به تو به تو پناه عاشقانه ام
من شکسته قایقم تو ساحل منی بی تو من پر از بهانه ام
من رسیده ام به تو رها نکن مرا که تو امید آخر منی
شک ندارد عشق تو همیشه عاشقم ببین تمام باور منی
ببین لحظه ای حال مرا ببین برگیم افتاده بر زمین
من تو را میخواهمت همین
ببین لحظه ای حال مرا ببین برگیم افتاده بر زمین
من تو را میخواهمت همین من تو را میخواهمت همین
مرا جواب میکند سکوت چشم های تو
و باز تنگی نفس و باز هم هوای تو
بریده ام دل از همه ببین به تو رسیده ام
به کوچه های خلوت همیشه مبتلای تو
ببین لحظه ای حال مرا ببین برگیم افتاده بر زمین
من تو را میخواهمت همین
ببین لحظه ای حال مرا ببین برگیم افتاده بر زمین
من تو را میخواهمت همین من تو را میخواهمت همین
من تو را میخواهمت همین
♫ ♫ ♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫ ♫
♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫
♫ ♫ ♫
♫
♫ ♫
♫ ♫ ♫
♫ ♫ ♫
آخه تو کی هستی که نصف شبم بیداری ؟؟؟....
تا الان فکر میکردم خودتی اما این نصف شب اومدناتتتتتت .....
آهای با توام با تویی که میای اینجا جون هر کی دوست داری یه چیزی بگو من بشناسمت فقط بشناسمت باشه ؟؟ ....
تاوان من دلتنگیه ...........
خدا فقط یک بار .. یک بار ..... فقط یه بار دیگه .. خدا فقطططط یک باااار ... دیگه نمی رنجونمش دیگه تکرار نمیشه دیگه نمیکنم اینکار و.... خودت شاهد باش ........
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو جاری خودت امّا دیگه نیستی
نیستی امّا مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه برنمی گردی آخر قصه همینه
می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیآیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی
شب بی عاطفه برگشت شب بعد از رفتن تو شب از نیاز من پُر شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه باتو بوسه بود و پرواز گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه برنمی گردی آخر قصه همینه
می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیآیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی
می شکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیآیی که ببینی بی تو می میرم و نیستی تو کجایی تو کجایی که ببینی
می شکنم بی تو و نیستی بی تو می میرم و نیستی ، می شکنم بی تو و نیستی بی تو می میرم و نیستی
دلم میخواد بچه بشم برم تو حیاط سوار دوچرخم بشم بچرخم و بچرخم و بیوفتم بعد پام زخمی بشه گریه کنم اونقدر از ته دل گریه کنم که به هق هق بیوفتم همه بگن چی شده بگم زخمی شدم و گریه کنم باز فقط گریه گریه گریههههههه مامان بگه عیب نداره بزرگ میشی یادت میره بیا من باز گریه کنم اینقدر گریه کنم تا دلم خالی شه .....
خواب بودم، تو خواب خودم به خودم میگفتم بیدار شو اومده جوابتو داده برو ببین اینقدر دم گوش خودم زمزمه کردم توی خواب که یهو بیدار شدم دیدم ساعت ۴ صبحه ..... اومدم اینجا و کلبه دیدم خبری نیست ، پا شدم آب خوردم اما هنوز تشنمه ....
یکی اینجا روزانه سر میزنه
کیه در میزنه و فرار میکنه
کیههههه
قبل خواب
نوشتن بیقراریمو کمتر میکنه قلبمو آروم تر میکنه ... فعلا که اینطوره با نوشتن پستای امروز قلبم الان که آخر شبه و وقت خواب کمتر از دیشب غصه داره کمتر از دیشب حس بد دلتنگی داره ..
امشبم نشد که بشه بیای ... خودخواهی منه که میخوام بیای، اگه عاقل باشی و فهیم نمیای نمیخوای که بیای ... من آگاهم به خودم ، به خودی که در مقابل تو چقدر بی منطق و عجیبم ، به خودی که برچسب دلتنگی میزارم رو احساسای مختلفم به تو هر لحظه یه لحظه آبجیمی یه لحظه غریبه ای بیش نیستی برام ، به خودی که به سرعت نور از شادی میوفتم تو چاله ی غصه از نداشتنت، به خودی که با دیدن اون همه عکس برای اولین بار از دیدنت از لحظه های مهم زندگیت باز منو رام نمیکنه باز لج منو از اون مدل جواب دادنت کم نمیکنه ،به خودی که مریضم نمیدونم چه مرضی ولی فقط میدونم مریضم ....... من به همه اینا واقفم شاید لازمه برم شهر بازی و اینقدر جیغ بکشم تا خالی شم ، اما فعلا کافیه یه خمیازه بکشم و بخوابم ...
همه اینا رو با گیجی تمام نوشتم ، شاید صبح پاکش کردم .
ببین من دلم حتی با صدا زدنتم آروم شد یه ذره ...
شب است و من در هال نشسته ام تنها ،
فرشته هایم در خواب و مرد خانه سر کار ،
آری ، این وقت شب بیرون مرد خانه در پی کار پدرش ،
پدرش بیرون از شهر و پسرش جانشینی میکند ...
اووف .. خیلی میچسبه الان بیای چت کنیم سعیده جان !
آری ، منی که منطق سرم نمیشود با رویی گشاده در پی توام !!! پررو ام بسیار بسی خود آگاهم به این خصلت نابم !!!!
آه عکسهایت !!! آخ چه بچگی و نوجونی شیرین عسلی داشتی ، وقتی به داشتن همچین آبجی ای فکر میکنم دلم غنج میره برات 😘😘😘😘 بوسای واقعی 😘😘😘
خدا میشه یعنی ؟؟
صدات کنم نگام کنی ؟
نگات کنم صدام کنی
دلم دست خودم نیس
رو که روی خودم نیست
سنگ پای قزوینه
صدات کنم آروم میشم
آروم میشم راحت میشی
راحت شدی راحت بودی
منم بودم نیستم حالا
میشه بیای بشم حالا